شعرشاه کسری ومرددهقان

شاه کسری ومرددهقان
شاه انوشیروان به موسم دی
رفت بیرون زشهر بهرشکار
درسرراه دید مزرعه ای
که درآن بودمردم بسیار
اندرآن دشت پیر مردی دید
که گذشته است عمر اوزنود
دانه ی جوزبه زمین می کاشت
که به فصل بهار سبز شود
گفت کسری به پیرمردحریص
که چراحرص می زنی چندین
پایهای توبرلب گوراست
توکنون جوزمی کنی به زمین
جوزده سال عمرمی خواهد
که قوی گرددوبه بارآید
توکه بعدازدوروزخواهی مرد
گردکان کشتنت چه کارآید
مرددهقان به شاه کسری گفت
مردم ازکاشتن زیان نبرند
دگران کاشتندوماخوردیم
مابکاریم ودگران بخورند
ملک الشعرای بهار
تهیه وتنظیم :یوسف رحیمی
www.moallemshop.com
www.moallemshop.ir