اطلاعاتی درباره ی آرش کمانگیر

مقدمه :
آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان هاى باستانى و اسطوره اى ایران است که در تیراندازى بسیار زبردست و بى مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان براى تعیین مرز دو کشور تیرى را از نقطه ى شکست،که سارى یا آمل بود پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازى بر تنه درختى در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه ى نیروى خود را براى پرتاب آن تیر گذاشته بود ، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد. جشن تیرگان که به ستاره تیر و ایزد تیشتر مربوط است. بیاد قهرمانی آرش کمانگیر برگزار می شود ودر این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند.

داستان آرش
در اوستا بهترین تیرانداز را «اَرَخش» نامیده اند و تصور میرود که مقصود آرش است، برخی محققان این کلمه را تصحیف عبارت اوستایی «خشوی وی ایشو» می دانند زیرا معنی این عبارت «صاحب تیر سریع» است که صفت یا لقب آرش بوده و در تیریشت بند ۶-۷ چنین آمده است:
«تیشتر ستاره زیبا و با شکوه را می ستائیم که به جانب فراخکرت به همان تندی روان است که تیر از کمان «آرش» آریایی. که از همه آریائیان سخت کمان تر بود.»
در شاهنامه مستقیماً از داستان آرش نامی نرفته، چرا که فردوسی به روال معمول خود، به درستی آن را حذف کرده است، تا رقیبی که نتوان او را به دست رستم کشت، برای رستم وجود نداشته باشد.
در نوشته های دوران اسلامی نظیر مجمل التواریخ که برگرفته از روایات کهن پارسی است، چنین آمده که:
منوچهر، پادشاه پیشدادى، در سال هاى پایانى فرمان روایى خود از افراسیاب تورانى شکست خورد و به مازندران پناهنده و در آنجا محاصره شد. سرانجام، هر دو به صلح گرایش پیدا کردند و منوچهر از افراسیاب خواست که به اندازه ى یک تیر پرتاب از خاک ایران را به او بازگرداند. افراسیاب درخواست او را پذیرفت سپندارمذ به منوچهر فرمان می دهد که تیر و کمان خاصی برای این کار تهیه کند . چوب این تیر و کمان از جنگلهای خاص ، پر آن از پر عقاب برگزیده و آهن آن از کانیهای ویژه آماده می شود. ایرانیان آرش را که در تیراندازى چیره دست و پرآوازه بود، براى پرتاب آن تیر سرنوشت ساز برگزیدند و او نیز این مهم را بر عهده می گیرد ، او همه نیرو و وجود خود را با یاد سرزمین ایران به تیر می بخشد ، آرش بر فراز کوهى برمی آمده تیر را در کمان گذاشته کمان را می کشید و تیر پرتاب می شود. اما سپندارمذ به ایزد باد فرمان داد که تیر را از آن کوه بردارد و به آن سوى خراسان ببرد ، تیر سپیده دم رها می شود و از کوهها می گذرد سرانجام در غروب آفتاب ، در سرزمین بلخ ، در ناحیه ای بنام گوزگان در کنار جیحون تیر بر درخت گردویی که بلندتر از آن در جهان نیست می نشیند و مرز ایران و توران مشخص می گردد.
بیرونى نیز در آثار الباقیه همین داستان را آورده است : فرشته اى به نام اسفندارمذ به منوچهر فرمان داد که تیر و کمان ویژه اى بسازد. سپس، آرش برهنه شد و تن خود را به مردم نشان داد و گفت:”ببینید که پیکر من هیچ گونه زخم و بیمارى ندارد، اما پس از تیراندازى نابود خواهم شد.” گویند که اسفندارمذ تیروکمان را به آرش داد و گفت هر که آن را بیفکند، به جاى بمیرد و آرش با این آگاهى تن به مرگ داد. او همه*ى نیروى خود را در چله ى کمان گذاشت و با پرتاب تیر، پیکرش پاره پاره شد.

تاریخ آرش
کهن ترین نوشته اى که در آن از آرش سخن رفته است، کتاب اوستا(یشت هشتم، بند ششم) است. در این کتاب از قهرمانى به نام ارخشه با ویژگى هایى مانند تیزتیر و تیزتیرترین ایرانیان، یاد شده است. در نوشته هاى پهلوى آگاهى چندانى از این قهرمان به دست نمى آید و تنها در رساله ى ماه فروردین روز خرداد، آمده است که در روز خرداد(روز ششم) از ماه فروردین، منوچهر و ایرش شیباگ تیر، سرزمین ایران را از افراسیاب پس گرفتند. در نوشته هاى دوره ى اسلامى آگاهى بیش ترى پیرامون آرش وجود دارد. از آن قهرمان نامدار در تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر، آثار الباقیه ، شاهنامه، ویس و رامین، مجمع التواریخ، غرر السیر، البدء و التاریخ و کتاب هاى دیگر، یاد شده است.
جایى که آرش تیر خود را از آنجا پرتاب کرد، در اوستا کوهى به نام ایریوخشئوثه است. در نوشته هاى اسلامى، تیر از جایى در طبرستان، کوه رویان، قلعه*ى آمل، کوه دماوند یا سارى پرتاب شده است. جایى که آن تیر فرود آمد، در اوستا کوهى به نام خونونت است که شاید همان کوهى باشد که در شاهنامه و کتاب ویس و رامین از آن با نام هماون یادشده و کوهى در شرق کوه هاى شمال خراسان است. نویسنده ى مجمع التواریخ آن را در جایى بین نیشابور و سرخس مى داند، در ویس و رامین و تاریخ طبرستان آن را جایى در مرو دانسته اند. فخرالدین اسعد گرگانى در ویس و رامین این گونه آورده است:”از آن خوانند آرش را کمانگیر که از آمل به مرو انداخت یک تیر”.

نقل نکردن داستان آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی:

آرش از جمله نامورترینِ پهلوانان است حال بیشتر نبودِ نامش در شاهنامه باعثِ شگفتی و طرحِ پرسشِ بنیادی ست. این شگفتی وقتی دو چندان می شود که در شاهنامه به نامِ پهلوانانِ زیادی بر می خوریم که با درجه ی اهمیت بسیار پایین تری از آرش هستند و نامشان در شاهنامه آمده است. البته می دانیم که شاهنامه با نامِ آرش بیگانه نبوده است برای نمونه در بخش پادشاهی شیرویه:
‎چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
‎چو پیروزگر قارن شیرگیر
‎بزرگان که از تخم آرش بدند

بلکه واگویه ی این داستانِ پرمایه ی حماسی با اینهمه درون مایه ی اسطوره ای در شاهنامه نیامده است. در حالی که در متونِ زیادی به این داستان اشاره شده است از جمله: در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی از آن یاد شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثار الباقیه» درباره «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند در اوستا آرش را اَرِخشه خوانده‌اند و به معنایی از جمله «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان» اشاره کرده اند برخی بر این باورند که آرش، فرمانروای پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را از مرز ایران دور کرده است.
اماسه دلیل اصلی که پژوهشگران معتقدند مسبب نبودِ آرش در شاهنامه است:
١-تعصبِ حکیم طوس بررستم
٢-خردگرایی حکیم طوس
٣-نبود آرش در منابع حکیم طوس
برخی از شاهنامه پژوهان نبودِ روایتِ داستان را تعصبِ حکیم طوس بر رستم می دانند که به نظر قابلِ استناد نیست چرا که این تعصب می توانست داستانِ پهلوانانِ زیادی را از شاهنامه حذف کند در حالی که ما امروز داستانِ پهلوانانی چون گیو را در شاهنامه داریم. گیو هم داستانی پر رمز دارد او به سرزمینِ دشمن که در نماد شناسی ها سرزمینی است اهریمنی و مملو از ترفند و رنج و تباهی و ستم در پی یافتنِ کیخسرو می رود و او را یافته و همراهِ مادرش فرنگیس به ایران می آورد این سفر که هفت سال به طول می انجامد با دلاوری گیو به پایان می رسد. داستانِ گیو هم سرشار از نمادهای رادمردی و وفای به عهد است. اگر بخواهیم خردگرایی فردوسی را هم عاملی بر حذفِ این داستان بدانیم باز به بیراهه رفته ایم چرا که فردوسی در شاهنامه راوی بسیاری از داستان هایی است که بن مایه ی خرق عادت دارند پس تنها راهِ پاسخ دادن به این پرسش بررسی دقیقِ شاهنامه ی بومنصوری است که جزء اصلی ترین منابعِ حکیمِ طوس است. داستانِ آرش در این شاهنامه نیامده است هرچند این حذف از شاهنامه ی بومنصوری هم بحث برانگیزاست اما از آنجایی که آرش پهلوانی اشکانی ست چنانچه اشکانیان تبار خود را برآمده از او می دانند، شاید یک عاملش حذف و ستردن اش از شاهنامه ی بومنصوری را در برگردانِ آبشخورهای کهن از زبانِ پهلوی بتوان یافت. همانطور که می دانیم خدای نامه از منابعِ مهم فردوسی ست. منبعی که به فرمان یزدگرد آخرین شهریارِ ساسانی گردآوری شده است و احتمال می رود داستانِ بلند آوازه ی آرش به دلیلِ مخالفت های نهانی و آشکارِ ساسانیان با اشکانیان محکوم به حذف شده باشد. چرا که ساسانیان چنان در تلاش بودند تا نامِ اشکانیان را از تاریخ ایران پاک کند که حکیم طوس وقتی به اشکانیان می رسد به اینکه از آنها جز نامی نشنیدم اشاره می کند. با این اوصاف در می یابیم که نبودِ آرش سلسله وار از کینه ای نشأت می گیرد و سرانجام برروایتِ حکیم طوس هم تأثیر گذار بوده است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
همین حالا دیدگاه خود را ثبت کنید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *